قویترین ابزارِ شناختِ علیت، همان است که در پزشکی انقلاب کرد: گروهی را بهتصادف به دو دسته تقسیم کن، به یکی مداخله بده و به دیگری نده، و نتیجه را بسنج. تصادف، جادو میکند: تمامِ تفاوتهای پنهانِ افراد- ژن، خانواده، انگیزه، طبقه- بهطور میانگین میان دو گروه پخش میشود. پس هر تفاوتی که در پایان بماند، کارِ مداخله است. نمونهی درخشاناش را ببینید: در آزمایشی مشهور، به گروهی از رهگذران پاکتِ کوچکی پول دادند. به نیمی گفتند «تا شب برای خودت خرجاش کن» و به نیمِ دیگر گفتند «تا شب برای کسِ دیگری خرجاش کن». شب، حالِ همه را سنجیدند. گروهِ دوم شادتر بود- و مبلغِ پول تفاوتِ معناداری نداشت.
گروه اندیشه: دکتر جواد حیدری در بخش سوم مطلب خود در باره کتاب «نیکزیستی: علم و سیاستگذاری [Wellbeing: Science and Policy] اثر ریچارد لایارد»، به تبیین نحوهٔ تفکیک همبستگی از علیت در سیاستگذاریِ نیکزیستی میپردازد. وی نشان میدهد که اتکا بر شهود انسانی یا دادههای همبستگیِ محض (مانند رابطهٔ میان ازدواج و شادکامی) گمراهکننده است. علم نیکزیستی با بهرهگیری از چهار روش پژوهشی تفکیک علیت — شامل آزمایشهای تصادفیسازیشده، مطالعات طولی چنددههای، آزمایشهای طبیعی و مطالعات دوقلوها — بستری علمی برای شناسایی عوامل واقعیِ ارتقای کیفیت زیست انسانی فراهم میسازد.
این نوشتار همچنین به بررسی دو چالش روانی حیاتی میپردازد: نخست «تردمیل لذت» یا سازگاری ناهمگون (پایداری رنجهای روانی و جسمانی در برابر بیاثر شدنِ سریعِ لذتهای مادی)، و دوم «قیاس نسبی» که به پارادوکس ایسترلین و ثبات شادکامی باوجود رشد اقتصادی میانجامد. نتیجهٔ کاربست این ابزارها، چرخش اصولی سیاستگذاری عمومی از مصرفگراییِ زوالپذیر به سوی کاستن از رنجهای پایدار مانند بیماریهای روانی و انزوای اجتماعی است. این مطلب که در سایت مشق نو منتشر شده، در ادامه می خوانید:
****
محورِ سوم: تبیینِ نیکزیستی و ابزارهای شناختِ آن
تا اینجا آموختیم چگونه نیکزیستی را بسنجیم و چرا باید غایتِ جامعه باشد. اما این کافی نیست. چون سنجش، تنها عکسبرداری است. سیاستگذاری نیازمندِ جراحی است- و جراحی، بدون شناختِ رابطهی علت و معلول، فاجعه است. اینجا با شکافی روبهروییم که تمام علوم اجتماعی در آن سقوط کردهاند: شکافِ میان همبستگی و علیت. مثالی بزنم که کلِ مسئله را روشن میکند. دادهها میگویند افرادِ متأهل، بهطور میانگین شادترند. سه تفسیرِ کاملاً متفاوت درباره این گزاره ممکن است:
۱. ازدواج، شادی میآورد (رابطهی علّی در جهتِ نخست.)
۲. آدمهای شادتر، بیشتر ازدواج میکنند- چون خوشمشربترند و شریک راحتتر پیدا میکنند (علیتِ معکوس.)
۳. عاملِ سومی، هر دو را میسازد- مثلاً سلامت روانِ خوب، که هم فرد را شادتر میکند و هم شانسِ رابطهی پایدارش را بالا میبرد (متغیرِ مخدوشکننده.)
اگر جهتِ رابطه را غلط بفهمیم، سیاستِ ما نهفقط بیفایده، بلکه زیانآور خواهد بود. تاریخِ سیاستگذاری پر از این خطاهاست. پس علم نیکزیستی جعبهابزاری ساخته است. بیایید در آن را باز کنیم.
ابزار یکم: آزمایشهای تصادفیسازیشده
قویترین ابزارِ شناختِ علیت، همان است که در پزشکی انقلاب کرد: گروهی را بهتصادف به دو دسته تقسیم کن، به یکی مداخله بده و به دیگری نده، و نتیجه را بسنج. تصادف، جادو میکند: تمامِ تفاوتهای پنهانِ افراد- ژن، خانواده، انگیزه، طبقه- بهطور میانگین میان دو گروه پخش میشود. پس هر تفاوتی که در پایان بماند، کارِ مداخله است. نمونهی درخشاناش را ببینید: در آزمایشی مشهور، به گروهی از رهگذران پاکتِ کوچکی پول دادند. به نیمی گفتند «تا شب برای خودت خرجاش کن» و به نیمِ دیگر گفتند «تا شب برای کسِ دیگری خرجاش کن». شب، حالِ همه را سنجیدند. گروهِ دوم شادتر بود- و مبلغِ پول تفاوتِ معناداری نداشت.
اما نکتهی اصلی جای دیگری است: وقتی پیش از آزمایش از مردم پرسیدند کدام حالت شادترشان میکند، اکثریتِ قاطع گفتند «خرج کردن برای خودم». ما نمیدانیم چه چیزی خوشحالمان میکند. و همین یافته، ستونِ فقریِ کلِ این علم است: اگر شهود ما درست بود، به علم نیازی نبود. محدودیتاش هم روشن است: نمیتوان بیکاری، طلاق یا آلودگی هوا را بهتصادف به مردم «تخصیص داد». پس ابزارِ دوم لازم است.
ابزار دوم: مطالعات طولی؛ دنبال کردنِ یک عمر
اگر نمیتوان آزمایش کرد، میتوان صبر کرد. مطالعاتِ طولی، گروهی از انسانها را دههها دنبال میکنند و در فواصل منظم میسنجند. قدرتِ این روش در دو چیز است. اول، ترتیبِ زمانی را روشن میکند: اگر افسردگی پیش از بیکاری آمده باشد، نمیتوان بیکاری را علتاش دانست. دوم، امکانِ مقایسهی هر فرد با خودش را میدهد- و این، بخشِ عمدهای از مسئلهی تفاوتهای فردی را حل میکند. لازم نیست بدانیم ژنِ او چیست؛ ژناش پیش و پس از رخداد یکی است. مشهورترین دستاوردِ این روش، مطالعهای هشتادساله است که مسیرِ زندگیِ صدها انسان را از جوانی تا کهنسالی پیمود و در یک جمله خلاصه شد: روابطِ خوب، ما را سالمتر و شادتر نگه میدارند. همین. نه ثروت، نه شهرت، نه کلسترول.
ابزار سوم: آزمایشهای طبیعی؛ وقتی جهان بهجای ما آزمایش میکند
هوشمندانهترین ابزار، این است. گاه رخدادی بیرونی، مردم را تقریباً بهتصادف به دو گروه تقسیم میکند- و پژوهشگر، از این تصادفِ تاریخی بهره میگیرد. مثالها الهامبخشاند: بستنِ ناگهانیِ یک کارخانه، بیکاری را بر گروهی تحمیل میکند که خودشان انتخاباش نکرده بودند؛ پس میتوان اثرِ خالصِ بیکاری را سنجید. بردنِ لاتاری، ثروتی بادآورده به کسانی میدهد که هیچ ویژگیِ خاصی جز شانس نداشتند؛ پس میتوان اثرِ خالصِ پول را سنجید. تغییرِ مسیرِ یک بزرگراه یا فرودگاه، برخی خانهها را در معرضِ سروصدا میگذارد و برخی را نه.
ابزار چهارم: مطالعاتِ دوقلوها؛ جدا کردنِ سرشت از سرنوشت
و در نهایت، زیرکانهترین ترفندِ علم برای جدا کردنِ ژن از محیط: مقایسهی دوقلوهای همسان (که صد درصد ژنِ مشترک دارند) با دوقلوهای ناهمسان (که پنجاه درصد). و در نمونههای نادر و طلایی، دوقلوهای همسانی که در خانوادههای جداگانه بزرگ شدهاند. با این روش میتوان پرسید: چه سهمی از تفاوتِ آدمها در شادی، ارثی است و چه سهمی محیطی؟ به این پاسخ، در محورِ بعد میرسیم. در اینجا دو تلهی بزرگ وجود دارد که باید شناخت. اما این علم، دو تلهی مفهومی هم دارد که بدونِ شناختنشان همهی اعدادِ آن گمراهکنندهاند. این دو، کلیدهای اصلیِ فهمِ محورِ چهارم هستند.
تلهی نخست: سازگاری، یا تردمیلِ لذت
انسان، حیوانِ عادت است. هر تغییری در زندگی، منحنیِ آشنایی دارد: جهشی تند، و سپس بازگشتِ آرام به خطِ پایه. خانهی نو، خودروی نو، ارتقای شغلی، حتی ثروتِ ناگهانی- همه در این الگو میگنجند. به این پدیده «تردمیلِ لذت» میگویند: هرچه تندتر میدویم، در همانجا میمانیم. اما- و این حیاتیترین نکتهی این جستار است- سازگاری، گزینشی است. ما به دستاوردها زود عادت میکنیم. اما شواهد نشان میدهد به چند چیز هرگز یا بهسختی عادت میکنیم:
– دردِ مزمن
– بیماریِ روانی، بیاعتمادی و ناامنی
این عدمتقارن، خودش یک دستورِ سیاستگذاری است، و آنقدر مهم است که آن را باید دو بار خواند: منابعِ عمومی را باید صرفِ کاستنِ رنجهایی کرد که مردم به آنها عادت نمیکنند، نه افزودنِ لذتهایی که بهسرعت بیاثر میشوند. هر ریالی که به رفعِ افسردگی، درد، بیکاری و انزوا میرود، ماندگار است. هر ریالی که به ارتقای مصرف میرود، در تردمیل بخار میشود.
تلهی دوم: مقایسه، یا شادیِ نسبی
دومین تله، از اولی هم عمیقتر است: انسان، مطلقها را حس نمیکند؛ فقط نسبتها را حس میکند. حقوقِ شما، بهخودیخود، هیچ حسی در شما ایجاد نمیکند. حقوقِ شما در مقایسه با همکارتان، با برادرتان، با خودتان در سال گذشته حس ایجاد میکند. آزمایشی معروف این را عریان کرد: به مردم دو جهانِ فرضی پیشنهاد کردند. در جهانِ اول، درآمدشان کمتر است اما از اطرافیانشان بالاتر. در جهانِ دوم، درآمدشان بیشتر است اما از اطرافیانشان پایینتر. بخش بزرگی از مردم جهانِ اول را برگزیدند- یعنی آمادهاند واقعاً فقیرتر باشند تا نسبتاً ثروتمندتر به نظر برسند. و اکنون شبکههای اجتماعی، این آسیبپذیریِ باستانی را صنعتی کردهاند. تا پیش از این، دایرهی مقایسهی ما دهها نفر بود؛ اکنون میلیونها نفر- و آن هم نه با زندگیِ واقعیِ آنها، بلکه با ویترینِ ویرایششدهی آن.
از این دو تله، معمای مشهورِ این علم زاده میشود: پارادوکسِ ایسترلین. کشورهای غربی در نیمقرن گذشته چند برابر ثروتمندتر شدند، اما میانگینِ رضایت از زندگیِ مردمشان تقریباً صاف ماند. تصویری که ریچارد ایسترلین کشف کرد، مثل استادیومی است که در آن همه بلند میشوند تا بهتر ببینند: در پایان، هیچکس دیدِ بهتری ندارد؛ همه فقط خستهترند. اکنون که ابزار و تلهها را میشناسیم، آمادهایم به قلبِ ماجرا برویم.
بخش اول این نوشتار را اینجا و بخش دوم را اینجا بخوانید!
۲۱۶۲۱۶
کد مطلب 2278187
-
علم نیکزیستی، معیار موفقیتِ انسان و جامعه را از نو نوشت؟/ رمزگشایی از جغرافیای روان؛ چگونه علیت، جای همبستگی را در علم نیکزیستی گرفت؟
-
میراث مفقود رومیان؛ چگونه «بلندطبعی» میتواند لیبرالیسم را نجات دهد؟/ پادزهر «بحران معنا» در دموکراسیهای مدرن: از نقد نیچه تا الگوی بنجامین فرانکلین
-
شوپنهاور که بود؟ فیلسوفی که ریشه رنج را در خواستن میدید
-
ملاصدرا چهره کلیدی مکتب اصفهان و انقلاب در مابعدالطبیعه اسلامی/ گذار از جواهر ارسطویی به حرکتی وجودی/عبور از روابط علی و معلولی به مناسبات فرآیندی
-
یاپیها و دامپیها؛ با «نسلِ نگون بخت جوان» آشنا شوید/ انگلیسی ها به سادگی صاحب خانه نمی شوند/واکاوی جامعهشناختی فروپاشی طبقهٔ متوسط جدید در غرب
-
ملاصدرا چهره کلیدی مکتب اصفهان و انقلاب در مابعدالطبیعه اسلامی/ گذار از جواهر ارسطویی به حرکتی وجودی/عبور از روابط علی و معلولی به مناسبات فرآیندی